عفاف و حجاب، بهترین فضیلت جامعه
1397/04/19

معلوم می شود طمعِ در نامحرم، مرض قلب است. عفاف و حجاب را به عنوان بهترین فضیلت جامعه حفظ کنیم.

مسئله عفاف و حجاب مسئله ضرورت روز است، وجود مبارک پیامبر (عَلَیهِ وَ عَلَی آلِه آلَافُ التَّحِیةِ وَ الثَّنَاء) ضمن اینکه سحرخیز بود و نمازشب می خواند، قبل از اینکه نمازشب را بخواند، بخش پایانی سوره مبارکه «آل عمران» را قرائت می کردند، نگاه به آسمان می کرد، این ستاره ها را می دید و این جمله بخش پایانی سوره «آل عمران» را می خواند: ﴿رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً﴾؛[1]خدایا این صحنه و این نظام، باطل نیست! اگر آسمان و زمین یک عمر خاصی داشته باشد و بعد هم از بین برود، می شود باطل، ولی اگر تبدیل شود به صحنه ای که ما در آن صحنه به آسمانِ دیگر، با زمینی دیگر محشور خواهیم بود، این دیگر باطل نیست. فرمود: ما این نظام را باطل خلق نکردیم که مرگ عبارت از پوسیدن باشد و انسان بعد از مدتی بپوسد؛ بلکه نظام را به حق خلق کردیم و مرگ از پوست به درآمدن است، بعد از مدتی انسان پوست می اندازد، لُب می شود، مغز می شود و به «دَارُ الْحَیاة» می رسد که حیات آخرت مرگی در آن نیست.

در مشرق عالَم، مغرب عالَم این حرف را غیر از انبیا کسی نیاورد و آن حرف این است که انسان با یک خطر مهم روبه رو هست و آن مرگ است. اگر از چیزهای دیگر می ترسد برای اینکه منتهی به مرگ می شود. دین آمده به انسان بگوید که انسان مرگ را می میراند، در مصاف با مرگ انسان پیروز است، نه مرگ انسان را از پای در بیاورد، ما هستیم که مرگ را می میرانیم، زیر پای خود لِه می کنیم، از این پل می گذریم و وارد صحنه أبد می شویم ما هستیم و مرگ نیست. این حرف را در زیر آسمان غیر از انبیا کسی نمی زند. پیامبران آمدند که به ما بگویند انسان مرگ را می میراند، نه بمیرد. تعبیر قرآن کریم این نیست، «کلّ نفس یذوقها الموت»؛ هر کسی را مرگ می چشد؛ تعبیر قرآن این است: ﴿کلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾؛[2] هر کسی مرگ را می چشد. روشن است که هر ذایقی مذوق را هضم می کند، اگر یک لیوان شربت، یک استکان چای میل کردید، شما که ذایق هستید، او را هضم می کنید، نه او شما را. ما مرگ را می میرانیم، ما مرگ را می چشیم نه او ما را، ما می شویم موجود أبد. غیر از انبیا کسی این حرف را نزد! ما مرگ را می میرانیم؛ لذا آن که گفت: «مرگ اگر مرد است گو نزد من آی»؛ درست است که یک مرد بزرگی است؛ اما این حرف خیلی از او بزرگ تر است. چطور ما بزرگانی در ایران داشتیم قبل از اسلام از این حرف ها نبود! بعد از اسلام این حرف ها آمد:

مرگ اگر مرد است آید پیش من ٭٭٭ تا کشم خوش در کنارش تنگ تنگ

من از او جانی برم بی رنگ و بو ٭٭٭ او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ[3]

او از من یک تن می گیرد و من جانم را از او نجات می دهم و أبدی می شوم.

بنابراین آمدند به ما بگویند، این نظام باطل نیست، انسانیت باطل نیست، آسمان باطل نیست، زمین باطل نیست، انسان نمی پوسد، انسان از پوست به درمی آید و ابدی می شود. همیشه این حرف زنده است، ولی وجود مبارک پیغمبر (عَلَیهِ وَ عَلَی آلِه آلَافُ التَّحِیةِ وَ الثَّنَاء) سحرها که برای نماز شب برمی خاست، اول به آسمان و ستاره های آسمان نگاه می کرد، این بخش پایانی سوره مبارکه «آل عمران» را می خواند: ﴿رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَک فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ﴾،[4] خدایا این نظام باطل نیست، چون این نظام باطل نیست، در قرآن کریم وقتی سخن از حرف پیغمبر، سیرت پیغمبر، سنّت پیغمبر، سریرت پیغمبر (عَلَیهِ وَ عَلَی آلِه آلَافُ التَّحِیةِ وَ الثَّنَاء) است، اول فهم و عقل، بعد عمل است. شما می بینید در بخش پایانی سوره مبارکه «بقره» این است که ﴿آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیهِ مِن رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلاَئِکتِهِ وَ کتُبِهِ وَ رُسُلِهِ﴾،[5] اول معارف دین، سوم معارف دین، وسط عمل است. وقتی به ما می خواهد بگوید، راه پیامبر را ادامه بدهید، می گوید پیامبر به خدا و قیامت و مؤمنین و فرشتگان و معارف الهی معتقد است، آخر آن هم می گوید: ﴿رَبَّنَا وَ إِلَیک الْمَصِیرُ﴾؛[6] مصیر با «صاد» صیرورت است و شدن، نه «إِلَیک الْمَسِیر» با «سین»! ما به طرف تو سیر نداریم، صیرورت داریم؛ به جایی می رسیم که با فرشته ها همنشین خواهیم بود. فرشته ها بر ما درود می فرستند، خیلی ها هستند که هنگام مرگ، ملائکه را می بینند، ملائکه به آنها سلام می کنند: ﴿سَلاَمٌ عَلَیکمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ﴾،[7]چه در هنگام مرگ ملائکه سلام می کنند، چه در هنگام ورود به برزخ، ورود به بهشت. این کم مقامی نیست که انسان به راحتی وارد مرحله وحی شود و فرشتگان او را ببینند، او فرشتگان را ببیند! ملائکه به او سلام کنند: ﴿سَلاَمٌ عَلَیکمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ﴾! درهای بهشت برزخی را باز کنند، درهای بهشت أبد را باز کنند! ما برای این مقام آمدیم، از این کمتر اگر خود را عرضه کنیم، خسارت است.

بنابراین اینکه به ما گفتند راه رسول خدا را ادامه دهید، اینها آمدند گفتند که ما هرگز از پای درنمی آییم، ما وقتی مرگ را می میرانیم، بیان نورانی سیدالشهدا حسین بن علی بن ابی طالب (عَلَیهِ آلَافُ التَّحِیةِ وَ الثَّنَاء) هم در بحبوحه روز عاشورا همین بود؛ آن وقتی که «أَقْبَلَتِ السِّهَامُ مِنَ الْقَوْمِ کأَنَّهَا الْقَطْر»؛[8] مانند قطرات باران تیر می آمد، حضرت فرمود: «صَبْراً بَنِی الْکرَامِ فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ»،[9]یاران من! دوستان من! بزرگواران! یک مقدار صبر کنید؛ مرگ، پلی است که زیر پای شماست، شما از این پل عبور می کنید. مرگ، دشمن شما نیست، مرگ مَعبر است نه عدوّ. «فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ»، قنطرة؛ یعنی پُل، «تَعْبُرُ بِکمْ»؛[10] تمام برکات آن طرف پُل است، مرگ زیر پای شماست. این حرف ها را انبیا آمدند به ما گفتند؛ آن وقت چنین دینی انسان را کریم بار می آورد. می بینید مسئله بگیر و ببند و جهنّم و کتَک و اینها آن آخرها بود! سوره مبارکه «علق» این شش آیه آن طبق نقل مشهور، اوّلین آیاتی است که بر وجود مبارک پیغمبر نازل شد و خود سوره «علق» جزء عتایق سور است؛ یعنی اوایل نزول بعثت، همین سوره مبارکه ﴿اقْرَأْ﴾ نازل شد که پایان آن سجده واجب دارد. در این گونه از سوَر سخن از جهنم نیست، سخن از حیا است: ﴿أَلَمْ یعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یرَی﴾،[11]انسان نمی داند که خدا او را می بیند؟! او در حضور خداست، بعد دارد خلاف می کند؟! این دین است. آن آخرها سخن از ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾،[12] اول ما را به فرشته خویی دعوت کردند، حالا که اثر نکرد، سخن از بگیر و ببند شروع شده است؛ وگرنه اول سخن از جهنم نیست. جهنّم حق است، بهشت حق است، حساب و کتاب حق است؛ اما وقتی شما بخواهید یک عده را کریمانه بپرورانید و تربیت کنید، او را که تهدید نمی کنید: ﴿أَلَمْ یعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یرَی﴾، انسان نمی داند که خدا او را می بیند و در حضور خداست؟! این انسان را کریم بار می آورد، این انسان را عزیز بار می آورد.

وزارت بهداشت که یک وزارت وزین علمی است، جشنواره ها، همایش ها، کنگره هایی دارند، برای تشخیص بیماری های مشترک انسان و دام که یک کار علمی است؛ اما انسان تنها مشترکات او با دام نیست؛ انسان با فرشته ها هم مشترکات فراوانی دارد. بسیاری از بیماری هاست که مشترک بین انسان و دام است و دوز آن هم فرق دارد و مقدار داروی آن هم فرق می کند؛ اما همین است؟ انسان مشترکاتی با فرشته دارد یا ندارد؟ خیلی از اوصاف است که قرآن کریم بین ما و فرشته ها مشترک است. ما بدنی داریم که مشترکات فراوانی با دام دارد، جانی داریم که مشترکات فراوانی با فرشته ها دارد، این کرامت را که خدای سبحان در قرآن برای انسان قائل شد، گفت: ﴿لَقَدْ کرَّمْنَا بَنِی آدَمَ﴾،[13] برای فرشته ها قائل است: ﴿بِأَیدِی سَفَرَةٍ ٭ کرَامٍ بَرَرَةٍ﴾،[14]آن طهارت روح را که خدای سبحان برای فرشته قائل است، برای انسان قائل است. آن قربی که برای فرشته ها قائل است، برای انسان قائل است. آن حشر خاصی که برای فرشته ها قائل است، برای انسان قائل است. برای اینکه انسان را فرشته کند، فرمود اهل عفاف و حجاب باشید. سخن از بگیر و ببند آن آخرهاست! شما در سوره مبارکه «احزاب» می بینید، به وجود مبارک رسول می فرماید، به همسران خود بگو: ﴿فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاَ مَعْرُوفاً﴾،[15]به اعضای خانواده، به دختران خود، به همسران خود بگو، اگر خواستند با مرد حرف بزنند، مردانه حرف بزنند، نه زنانه! آهنگین سخن نگویند. اگر اینها زنانه حرف زدند، آن مردی که قلب او مریض است، طمع می کند! معلوم می شود طمعِ در نامحرم، مرض قلب است: ﴿فَیطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاَ مَعْرُوفاً﴾، فرشته این مرض را ندارد. تلاش دین در سوره «احزاب» این است که انسان عفیف باشد، مریض نباشد، این بیماری اگر درمان نشود، خانمان برانداز است. این طلاق ها از همین جا نشأت گرفته، این ائمه که ما وقتی وارد حرم اینها می شویم، در و دیوار را می بوسیم؛ برای اینکه نسبت به ما حقّ حیات دارند، فرمودند خانه ای که با طلاق ـ خدای ناکرده ـ ویران شده است، به این آسانی آباد نمی شود.[16] این بافت فرسوده شهر نیست که شهرداری بعد از مدتی آن را درست کند و بسازد! اگر این خانه ـ خدای ناکرده ـ با طلاق ویران شد، به این آسانی ها این خانه، خانه نخواهد شد. فرمود نگاه به نامحرم نکنید، شما فرشته اید.

تو فرشته شوی ار جهد کنی از پی آنک ٭٭٭ برگ توت است به تدریج کنندش اطلس[17]

اینکه می بینید برای حکیم سنایی و امثال او این همه حرمت قائل هستند، از حکمای بزرگ ما بود، این دویست سال قبل از حافظ بود، صد سال قبل از مولوی بود، از حکمای بزرگ بود، گفت شما چطور وقتی یک برگ توت که تُفاله زیر دست و پاست، این وقتی مَکتب می رود مدرسه می رود استاد می بیند، می شود پرنیان؟ شما مگر پارچه ای، پرده ای، فرشی، گران تر از ابریشم دارید؟ این ابریشم را که همین برگ توت است، آن کرم تربیت کرده! حرف حکیم سنایی این است، وقتی یک برگ توت می رود مکتب، می رود نزد استاد، می شود پرنیان، تو چرا فرشته نشوی، اگر پیش استاد بروی؟

تو فرشته شوی ار جهد کنی از پی آنک ٭٭٭ برگ توت است به تدریج کنندش اطلس

اگر وقتی رفت در مکتب کرم ابریشم، می شود پارچه استبرقی، پارچه اطلس، پرنیان و ابریشم، انسان هم وقتی وارد حوزه علمیه آمل شد، وارد حوزه علمیه نور شد، وارد حوزه علمیه دماوند شد، وارد حوزه های علمیه دیگر شد، می شود فرشته. چرا فرشته نشوی؟ بنابراین ما یک دشمن داریم به نام مرگ، دین به ما می گوید، شما این دشمن را از پا درمی آورید و زیر پایتان لِه می کنید و برای أبد زنده اید، این یک؛ مشترکات فراوانی داریم با فرشته ها، می توانیم با فرشته ها مشترکات خود را در کنار هم با هم زندگی کنیم با ملائکه محشور شویم، دو؛ عفاف و حجاب را به عنوان بهترین فضیلت جامعه حفظ کنیم، سه؛ سحرخیز باشیم و آسمان را نگاه کنیم، با ستاره ها حرف بزنیم، بگوییم شما باطل نیستید، ما هم باطل نیستیم، شما هم دگرگون می شوید، از بین نمی روید، ما هم دگرگون می شویم، از بین نمی رویم؛ این در سوره مبارکه «ابراهیم» آمده است: ﴿یوْمَ تُبَدَّلُ الأرْضُ غَیرَ الأرْضِ وَ السَّماوَاتُ﴾،[18] این ﴿السَّماوَاتُ﴾، هم نایب فاعل ﴿تُبَدَّلُ﴾، است؛ یعنی در صحنه ای، زمین عوض می شود، آسمان عوض می شود، انسان ها هم عوض می شود، این طور نیست که کل این ﴿إِذَا الشَّمْسُ کوِّرَتْ[19]شد، ﴿وَإِذَا النُّجُومُ انکدَرَتْ[20] شد از بین بروند. نه! تبدیل می شوند به یک زمان دیگر، به یک زمین دیگر، به یک سپهر دیگر، همه اینها شهادت می دهند؛ مسجد شهادت می دهد، مدرسه شهادت می دهد، حسینیه شهادت می دهد. زمین شهادت می دهد؛ مسجد شهادت می دهد که فلان همسایه مرتب به نماز ما می آمد و درباره فلان همسایه شکایت می کند که به نماز من نمی آمد، من مسجد بودم، آماده بودم؛ ولی او نمی آمد اینجا نماز بخواند. این مسجدها می فهمند، حسینیه ها می فهمند، زمین می فهمد. ما چیزِ نفهم در عالم نداریم؛ اما کسی که گوش کند این ندا کم هست!

 خیلی ها هستند که این توفیق را دارند که صدای اشیا و تسبیح اشیا را می شنوند و ما که محروم هستیم، باید حرف انبیا و اولیا را گوش بدهیم که به ما می گویند اینها با شما سخن می گویند. اگر در بخش پایانی سوره مبارکه «بقره» این است که ﴿آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیهِ مِن رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلاَئِکتِهِ وَ کتُبِهِ وَ رُسُلِهِ﴾،[21] در بخشی از سوره مبارکه «نساء» هم مقابل آن هست که ﴿وَ مَن یکفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِکتِهِ وَکتُبِهِ وَرُسُلِهِ﴾،[22] او در ضلال مبین است. معیار اصلی، آن معارف و اعتقادات دینی است، وقتی آن حاصل شد، هم عفاف و حجاب پدید می آید، هم بی راهه نمی رویم، هم راه کسی را نمی بندیم، هم خود در مسیر هستیم، هم دیگران را به این مسیر هدایت می کنیم.

پی نوشت ها

[1] سوره آل عمران، آیه191.

[2] سوره انبیاء، آیه35.

[3] مولوی، دیوان شمس، غزل شماره1326

[4] سوره آل عمران، آیه191.

[5] سوره بقره، آیه285.

[6] سوره بقره، آیه285.

[7] سوره زمر، آیه73.

[8] اللهوف علی قتلی الطفوف(فهری)، ص100.

[9] معانی الأخبار، ص289.

[10] معانی الأخبار، ص289.

[11] سوره علق, آیه14.

[12] سوره حاقة, آیات30 و 31.

[13] سوره اسراء، آیه70.

[14] سوره عبس, آیات15 و 16.

[15] سوره احزاب، آیه32.

[16] الکافی(ط ـ الاسلامیه)، ج6، ص54؛ «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یحِبُّ الْبَیتَ الَّذِی فِیهِ الْعُرْسُ وَ یبْغِضُ الْبَیتَ الَّذِی فِیهِ الطَّلَاقُ وَ مَا مِنْ شَی ءٍ أَبْغَضَ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الطَّلَاق». وسائل الشیعه، ج18، ص30؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(عَلَیهِ السَّلَام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) تَزَوَّجُوا وَ زَوِّجُوا أَلَا فَمِنْ حَظِّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِنْفَاقُ قِیمَةِ أَیمَةٍ وَ مَا مِنْ شَی ءٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَیتٍ یعْمَرُ بِالنِّکاحِ وَ مَا مِنْ شَی ءٍ أَبْغَضَ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَیتٍ یخْرَبُ فِی الْإِسْلَامِ بِالْفُرْقَةِ یعْنِی الطَّلَاقَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عَلَیهِ السَّلَام) إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا وَکدَ فِی الطَّلَاقِ وَ کرَّرَ الْقَوْلَ فِیهِ مِنْ بُغْضِهِ الْفُرْقَةَ».

[17] سنایی، قصاید، قصیده90.

[18] سوره ابراهیم, آیه48.

[19] سوره تکویر, آیه1.

[20] سوره تکویر, آیه2.

[21] سوره بقره، آیه285.

[22] سوره نساء، آیه136.